<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://lolsara.loxblog.com</title>
<link>https://lolsara.loxblog.com</link>
<description>اگه تونستی نخند</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>◄نقاشی های گیج کننده</title>
<link>https://lolsara.loxblog.com/نقاشی-های-گیج-کننده</link>
<guid>https://lolsara.loxblog.com/نقاشی-های-گیج-کننده</guid>

<description><![CDATA[
 
&nbsp;
 
&nbsp;
 
&nbsp;

&nbsp;
 
&nbsp;
 
&nbsp;

&nbsp;
 
&nbsp;

&nbsp;
 
&nbsp;
 
&nbsp;
 
&nbsp;

&nbsp;
 
&nbsp;
 ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:31:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>◄جک جدید</title>
<link>https://lolsara.loxblog.com/جک-جدید</link>
<guid>https://lolsara.loxblog.com/جک-جدید</guid>

<description><![CDATA[
ﻋﻤﻮﻡ ﺍﯾﻨﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮﻥ ﺑﻮﺩﻥ. ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮﺵ ۲-۳ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺯﺍﻧﻮﺵ ﯾﻪ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺯﺧﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺧﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ! ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﻻﻥ ﺑﻮﺳﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻪ! ﺑﻮﺳﺶ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺩﯾﺪﯼ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ؟ ﺑﭽﻪ ﺵ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮔﻔﺖ :ﮔﻪ ﺧﻮﺭﺩﯼ! ﮐﻮﻭ؟؟؟
مورد داشتیم طرف ﺷﺒﻮﻧﻪ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﮐﻮﻟﺮ ﺑﭽﻪ ﯾﺘﯿﻤﺎ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﻓﮏ ﻧﮑﻨﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺪﺍﺭﻥ

ﻋﻤﻮﻡ ﺍﯾﻨﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮﻥ ﺑﻮﺩﻥ. ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮﺵ ۲-۳ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺯﺍﻧﻮﺵ ﯾﻪ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺯﺧﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺧﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ! ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﻻﻥ ﺑﻮﺳﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻪ! ﺑﻮﺳﺶ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺩﯾﺪﯼ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ؟ ﺑﭽﻪ ﺵ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮔﻔﺖ :ﮔﻪ ﺧﻮﺭﺩﯼ! ﮐﻮﻭ؟؟؟

آیا میدانستید: اگر تاجایی از منزل دور شوید که دیگر نتوانید به وایرلس منزلتان وصل شوید .مسافر محسوب شده روزه برشما واجب نیست و نمازتان شکسته است هر کس در ماه رمضان روزه نگیرد و به دروغ بگوید که روزه ام، روزه اش باطل است.

دکتر از طرف میپرسه:کسی تو خانواده شما از دیوانگی رنج میبره؟ طرف جواب داد: نه . تاحالا که هممون لذت بردیم !

ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﺷﻮ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﭘﯿﺸﯿﻪ ﻣﻦ .. ﻣﻮﺷﯽ ﺟﻮﺟﻮﯼ ﻣﻦ  ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ : بهرام ﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻦ ﻣﻨﻢ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺘﻢ : ﺣﯿﻮﻭﻭﻥ ﺧﺎﻧﻤﺖ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﺭﻩ !!! ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ۶ ﻣﺎﻫﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯿﺰﻧﻪ !!! ﻣﮕﻪ ﭘﯿﺸﯽ ﻭ ﻣﻮﺷﯽ ﻭ ﺟﻮﺟﻮ ۳ ﺗﺎﺷﻮﻥ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﻧﯿﺴن ؟؟؟؟

مراحل ارادت ایرانیها به ماه رمضان: -اوه!۲ماه دیگه ماه رمضونه ای واااااااای&nbsp; ، از یه ماه دیگه باید روزه بگیریم! -اوووووف جونم در اومد،&nbsp; تازه ۲روز شده! -این۴ روز آخرش نمیگذره یه دفعه راحت شیم! &rlm;-عجب ماه خوبی بود،حیف که تموم شد!!

گشت ارشاد لیست جریمه هاى نقدى در تابستان ۹۳ در خصوص دختران بد حجاب اعلام کرد: ساپورت: ۵۰ هزار تومان تتو: از ۵۰ هزار تومان مانتو آستین کوتاه: ۳۰ هزار تومان کفش مارکدار: ۴۰ هزار تومان پوست برنزه در آفتاب: ۲۰ هزار تومان سولاریوم: ۳۰ هزار تومان تزریق ژل بوتاکس: از ۴۰ هزار تومان حمل گیتار بر دوش: ۳۵ هزار تومان انواع مش و لایت ها: از ۵۰ هزار تومان خنزل پنزل: ۲۰ هزار تومان جیگیل پیگیل: ۲۵ هزار تومان سوراخ گوش از یک عدد به بالا هر سوراخ: ۱۵ هزار تومان قد رعنا: ۳۵ هزار تومان چشم شهلا: ۲۵ هزار تومان
 در ضمن موارد زیر شامل پاداش میشود ابرو پاچه بزی: ۶۵ هزار تومان خال مودار سیخ سیخ: ۷۰هزار تومان سیبیل: ۵۰ هزار تومان جوراب کلفت زیر شلوار: ۶۰ هزار تومان بوى عرق: ۴۰ هزار تومن!!!!

امروز سوار تاکسی بودم راننده از دختره پرسید خانم کجا میرید؟ دختره با حالت ذوق مرگی جواب داد : میرم شال صورتی بخرم !!!!!!!!!! ! خدایا خواستی شفا بدی اینو بزار توی اولویت

طرف با آرنولد میرن گاو صندوق بزنن. آرنولد چراغ قوه رو نگه میداره طرف یه لگد میزنه باز نمیشه. طرف چراغو میگیره آرنولد یه لگد میزنه صندوق باز میشه. طرف به ارنولد میگه؛ این جوری چراغو میگیرن گوزو،فهمیدى؟!

ﻧﻨﻪ ..!!!!! ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺍﺯ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﻬﺮﻭﺯ ﻭﺛﻮﻕ ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻮﺩ ﻻﻣﺼﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮕﻔﺖ!!!

کنترل تلویزیون ما به درجه ای از عرفان رسیده که حتی اگه باتری هاشو دربیاری ولی بزنی پشتش بازم کار میکنه

اون دسته از افرادی که بغل تختشون پریز برق و کلید چراغ رو دارن اینا همون بنده های خاص و نظر کرده خدا هستن ببین کی دارم میگم

مورد داشتیم خدا موقع خلقت طرف حال نداشته رو صورتش کار کنه گفته بیا این سوییچ پورشه رو بگیر برو حال کن

به امید روزی که مادر بزرگ من بفهمه وقتی تلفن آنتن نمیده داد زدن مشکلی رو حل نمیکنه

یه هورمونی ام هست به نام ◄ که چی بشه ► که از سر تا پا گند میزنه به هورمون ◄ اراده ►

امیدوارم یه روزی اونقد فرهنگ سازی بشه که تا آدامست رو از جیبت دراوردی همه نگن به ما ام بده!

بچه که بودیم بازی گوشی میکردیم الان که بزرگ شدیم فرقی نکرده فقط بر عکس شده گوشی بازی میکنیم!

یه روز طرف مرغداری بازمیکنه روز اول سر یه مرغ رو میکنه به بقیه مرغا میگه که اگه کسی تا فردا سه تا تخم نذاره این بلا سرش میاد. فردا میاد میبینه همه سه تا تخم گذاشتن اما یکی دوتا گذاشته میگه میخوای سرتو ببرم؟ میگه آقا به خدا من خروسم میفهمی؟؟خروس!!

واکنش آقایان به رنگ موی همسرشان: انگلیسی ها :عزیزم مثل فرشته ها شدی! آمریکاییها :عزیزم ماه بودی ماه تر شدی! ایرانیها :هر چی من بدبخت کار کنم، بده آشغال بمال به سرت!

تو اتوبوس نشسته بودم پیرزنه ازم پرسید: مادر کجا درس میخونی؟ گفتم: اهواز مادرجون. گفت: شیراز؟ گفتم: نه اهواز. گفت: آها کجای شیراز میخونی؟ گفتم: اهوازمیخونم&nbsp; گفت: گفتی کجای شیراز؟ دیدم زشته صدامو بلندکنم گفتم: آره شیراز میخونم گفت: پس چرا هی میگی اهواز !؟ قیافه ی منو دیگه خودتون تصور کنین!!!

یه سوالی ذهنمو مشغول کرده ، بچه هایی که از سال ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۹ به دنیا میان دهه چندی حساب می شن ؟ باید چطوری خطابشون کرد ؟ دهه صفری ؟ دهه جدید؟ شروعی دوباره ؟ دهه ناشناخته ؟ تغییر را احساس کنید !؟

برادر من عزیز دلم وقتی وسط خیابون نشستی لاستیک ماشینتو عوض میکنی هرز گاهی اون شلوارتو بکش بالا :))  از مزایای کندی اینترنت اینه که می تونید در زمان لود شدن برید توالت و حتی حموم!

چرا از همون ماده ای که تو شامپو بچه استفاده میکنن که چشمو نمیسوزونه تو شامپویِ ماها استفاده نمیکنن؟؟؟ چشِ ما چشِ سگه؟؟

این حق مسلم هر دختریه که عکسای ۱۲ تا ۱۶ سالگیشو بسوزونه !
&nbsp;

&nbsp;
شعر طنز (لیلی نوین)
شنیدم که لیلی سیه&zwnj;فام بود ز چاقی حسابی بداندام بود دو ماهی کِرم زد به رخسار خویش به لیزر ز رخ برد آثارِ ریش(!) کمربند بر اِشکَمَش بست سفت سه&zwnj;ماهی رژیم غذایی گرفت چنانش رژیم و کِرِم داد حال! که شد لاغر و ماه، عین هلال سپس شاد&zwnj;دل سوی مجنون شتافت ولیکن از او التفاتی نیافت بگفت:این منم "های"! لیلای تو! به او گفت:"خانم، مزاحم نشو! مگر خود نداری برادر-پدر؟ برو پردۀ شرم مردم مدر! نگاری که از بنده دل برده بود تپل بود، ضمناً سیه&zwnj;چرده بود! برو ردّ کار خود ای پیرزن! تو عنتر کجا و دل&zwnj;آرای من؟" رخ پر کِرِم شد به آنی بنفش درآورد از پای خود لنگه کفش زدش ضربۀ سخت و جانانه&zwnj;ای که:"بی&zwnj;جنبه، الحق که دیوانه&zwnj;ای!"
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:31:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>◄عکس های دستکاری شده زیبا از حیوانات</title>
<link>https://lolsara.loxblog.com/عکس-های-دستکاری-شده-زیبا-از-حیوانات</link>
<guid>https://lolsara.loxblog.com/عکس-های-دستکاری-شده-زیبا-از-حیوانات</guid>

<description><![CDATA[

این تصویر ترکیب عکس یک اردک و یک قورباغه است.  


&nbsp;
Frederick the Fruck
این تصویر ترکیب عکس یک اردک و یک قورباغه است.
 
&nbsp;
Roaring Liog
این قورباغه با یک شیر ترکیب شده است.
 
&nbsp;
Nosferafrog
یک قورباغه با دندان های بزرگ
 
&nbsp;
Rabbick
ترکیب یک خرگوش با یک جوجه مرغ
 
&nbsp;
Hummingwolf Bird
ترکیب تصویر یک پرنده با صورت یک گرگ
 
&nbsp;
Pengog
ترکیبی از یک سگ و یک پنگوئن
 
&nbsp;
Geckat
این گربه با یک مارمولک ترکیب شده است
 
&nbsp;
Friendly but Smelly
در این تصویر ترکیب، یک سگ و یک شتر امریکایی ترکیب شده اند.
 
&nbsp;
Leogator
در این تصویر یک پلنگ و یک تمساح وحشتناک ترکیب شده اند.
 
&nbsp;
Pengchick
اگر پنگوئن ها و خروس ها با هم ترکیب شوند تصویر زیر را به و جود می آورند.
 
&nbsp;
Pog
این سگ باید حس شنوایی باور نکردنی داشته باشد.
 
&nbsp;
Doguin
ترکیب نژاد یک سگ با پنگوئن را در تصویر زیر مشاهده کنید.
 
&nbsp;
Prairie Chick
در این تصویر ترکیب یک سگ prarie و مرغ را مشاهده می کنید.
 
&nbsp;
Squirrion
اگر سنجاب ها دندان هایی مانند تصویر زیر داشتند ما آنها را کمی جدی تر می گرفتیم.
 
&nbsp;
Snappy
در تصویر زیر نژاد میمون و موش ترکیب شده است.
 
&nbsp;
Hatched Chog
این موجود اول چه بوده است؟ تخم مرغ یا سگ؟
 
&nbsp;
Squirrat
نباید سنجاب با یک موش اشتباه گرفته شود، تصویر زیر ترکیب یک سنجاب با گربه است.

منبع]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:31:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>◄دانلود Blacklist Plus PRO برای آندروید</title>
<link>https://lolsara.loxblog.com/دانلود-blacklist-plus-pro-برای-آندروید</link>
<guid>https://lolsara.loxblog.com/دانلود-blacklist-plus-pro-برای-آندروید</guid>

<description><![CDATA[
این نرم افزار یک نرم افزار بسیار قدرتمند برای جلوگیری از تماس ها و پیام  های اضافی است.در حال حاظر جلوگیری از تماس ها و پیام های غیر ضروری و  اضافی بسیار ساده و موثر می باشد. شما نه تنها می توانید نام و شماره  افرادی را که تا به حال با شما تماس گرفته اند را وارد لیست سیاه خود کنید  بلکه می توانید تمامی شماره های موجود در یک منطقه یا با یک پیش شماره را  وارد این لیست کنید.
این  نرم افزار یک نرم افزار بسیارقدرتمند برای جلوگیری از تماس ها و پیام های  اضافی است.در حال حاظر جلوگیری از تماس ها و پیام های غیر ضروری و اضافی  بسیار ساده و موثر می باشد. شما نه تنها می توانید نام و شماره افرادی را  که تا به حال با شما تماس گرفته اند را وارد لیست سیاه خود کنید بلکه می  توانید تمامی شماره های موجود در یک منطقه یا با یک پیش شماره را وارد این  لیست کنید.
از دیگر ویژگی های این برنامه لیست سفید است که همینطور شما میتونید شماره  های موجود در یک منطقه رو به راحتی وارد لیست سفیدتون کنید و امنیت رو برای  گوشی تان کاملا تضمین شده بدونید.

  نسخه : 1.13
سازگار با : Android 2.1 and Up
دانلود با حجم 110kB]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:31:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>◄ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﻔﺮﯼ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.</title>
<link>https://lolsara.loxblog.com/post-44</link>
<guid>https://lolsara.loxblog.com/post-44</guid>

<description><![CDATA[
ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ  ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺯﻥ٬ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎ  ﯾﮑﯽ ﭘﺲ ﺍﺯﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ. ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﺎﻟﺘﻮﯼ ﮐﺮﻣﯽ ﺍﺻﻼ ﺗﻮﯼ ﺑﺮﻑﻫﺎ ﺩﯾﺪﻩ  ﻧﻤﯽ ﺷﺪ. ﺑﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﯾﺶ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺑﺮﻑﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﺷﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ  ﺩﻭﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﯿﭽﯿﺪ ﻭ ﮐﻼﻩ ﭘﺸﻤﯽﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﺶ ﮐﺸﯿﺪ. ﯾﮏ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻗﺪﯾﻤﯽ  ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪ. ﺯﻥ، ﮐﻤﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺧﻮﺩﺵ  ﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ.ﺯﻥ  ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ، ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺍﻭ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ  ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭ ﭘﻨﭽﺮﮔﯿﺮﯼ ﻣﯽ  ﮐﻨﺪ ﺯﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ. 
ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ  ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺯﻥ٬ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎ  ﯾﮑﯽ ﭘﺲ ﺍﺯﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ. ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﺎﻟﺘﻮﯼ ﮐﺮﻣﯽ ﺍﺻﻼ ﺗﻮﯼ ﺑﺮﻑﻫﺎ ﺩﯾﺪﻩ  ﻧﻤﯽ ﺷﺪ. ﺑﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﯾﺶ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺑﺮﻑﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﺷﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ  ﺩﻭﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﯿﭽﯿﺪ ﻭ ﮐﻼﻩ ﭘﺸﻤﯽﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﺶ ﮐﺸﯿﺪ. ﯾﮏ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻗﺪﯾﻤﯽ  ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪ. ﺯﻥ، ﮐﻤﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺧﻮﺩﺵ  ﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ.
ﺯﻥ  ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ، ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺍﻭ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ  ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭ ﭘﻨﭽﺮﮔﯿﺮﯼ ﻣﯽ  ﮐﻨﺪ ﺯﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ. ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﺸﮑﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺶ  ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺗﻖﺗﻖ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺯﺩ. ﺯﻥ ﭘﻮﻟﯽ  ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﻮﻝ ﭘﻨﭽﺮﮔﯿﺮﯼ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﺍ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ  ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻭﯼ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﮔﺮﻓﺖ. ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺎ  ﺍﺩﺏ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺿﺎﯼ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ  ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ &ldquo;:ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﮐﺴﯽ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ  ﮐﻨﺪ&rdquo;. ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ  ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﺍﺯ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻏﺬﺍﯼ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ  ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﻬﻨﻪ ﻭ ﻣﻨﺪﺭﺳﯽ ﺑﻪ  ﻃﺮﻓﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﻣﯿﻞ ﺩﺍﺭﺩ. ﺯﻥ، ﻏﺬﺍﯾﯽ ۸۰ ﺩﻻﺭﯼ ﺳﻔﺎﺭﺵ  ﺩﺍﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ، ﯾﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺻﺪ ﺩﻻﺭﯼ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺍﺩ. ﺯﻥ  ﺟﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﯿﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺑﻘﯿﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ. ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻥ  ﻧﺒﻮﺩ. ﺩﺭ ﻋﻮﺽ، ﺭﻭﯼ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺘﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ. ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ  ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ. ﺩﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﯼ  ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺩﻻﺭ ﺯﯾﺮ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﭼﺎﺭ  ﻣﺸﮑﻞ ﻧﺸﻮﺩ. ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : &ldquo;ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺁﺧﺮﯾﻦ  ﻧﻔﺮﯼ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. &rdquo; ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ، ﺑﺴﯿﺎﺭ  ﻣﺤﺰﻭﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻝ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ  ﺍﺳﺖ ﻭ آنﻫﺎ ﺁﻫﯽ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻁ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ. ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﻌﺮﯾﻒ  ﮐﺮﺩ: ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﺯﻧﯽ ﺑﺎ ﭘﺎﻟﺘﻮﯼ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻪ ﻣﺒﻠﻎ ﮐﺎﻓﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ  ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ. ﻗﻄﺮﻩ ﯼ ﺍﺷﮑﯽ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ  ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺿﺎﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﻤﮏ  ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
منبع]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:31:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>◄فرشته بیکار</title>
<link>https://lolsara.loxblog.com/فرشته-بیکار</link>
<guid>https://lolsara.loxblog.com/فرشته-بیکار</guid>

<description><![CDATA[
روزی مردی خواب عجیبی دید.&nbsp;
دید که پیش فرشته&zwnj;هاست و به کارهای آنها نگاه می&zwnj;کند. هنگام ورود، دسته  بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه&zwnj;هایی را که توسط  پیک&zwnj;ها از زمین می&zwnj;رسند را باز می&zwnj;کنند و آنها را داخل جعبه می&zwnj;گذارند.  مرد از فرشته&zwnj;ای پرسید: شما چکار می&zwnj;کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه&zwnj;ای  را باز می&zwnj;کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از  خداوند را تحویل می&zwnj;گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از  فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می&zwnj;گذارند و آن ها را توسط  پیک&zwnj;هایی به زمین می&zwnj;فرستند.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
مرد پرسید: شماها چکار می&zwnj;کنید؟ یکی از  فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت&zwnj;های خداوند را  برای بندگان به زمین می&zwnj;فرستیم.&nbsp;
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می&zwnj;دهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می&zwnj;توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:31:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>◄پیش‌داوری</title>
<link>https://lolsara.loxblog.com/پیشداوری</link>
<guid>https://lolsara.loxblog.com/پیشداوری</guid>

<description><![CDATA[
ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا  هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره&zwnj;اش پیداست اروپایی است،  سینی غذایش را تحویل می&zwnj;گیرد و سر میز می&zwnj;نشیند. سپس یادش می&zwnj;افتد که کارد و  چنگال برنداشته، و بلند می&zwnj;شود تا آنها را بیاورد.
وقتی برمی&zwnj;گردد، با شگفتی مشاهده می&zwnj;کند  که یک مرد سیاه&zwnj;پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه به قیافه&zwnj;اش)، آنجا  نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!
 بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان  سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می&zwnj;کند. اما به&zwnj;سرعت افکارش را  تغییر می&zwnj;دهد و فرض را بر این می&zwnj;گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در  زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می&zwnj;گیرد  که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی&zwnj;اش را ندارد.
ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا  هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره&zwnj;اش پیداست اروپایی است،  سینی غذایش را تحویل می&zwnj;گیرد و سر میز می&zwnj;نشیند. سپس یادش می&zwnj;افتد که کارد و  چنگال برنداشته، و بلند می&zwnj;شود تا آنها را بیاورد.
وقتی برمی&zwnj;گردد، با شگفتی مشاهده می&zwnj;کند  که یک مرد سیاه&zwnj;پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه به قیافه&zwnj;اش)، آنجا  نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!
 بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان  سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می&zwnj;کند. اما به&zwnj;سرعت افکارش را  تغییر می&zwnj;دهد و فرض را بر این می&zwnj;گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در  زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می&zwnj;گیرد  که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی&zwnj;اش را ندارد.
در هر حال، تصمیم می&zwnj;گیرد جلوی مرد جوان  بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی  شادمانه به او پاسخ می&zwnj;دهد. دختر اروپایی سعی می&zwnj;کند کاری کند؛ این&zwnj;که  غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود.
به این ترتیب، مرد سالاد را می&zwnj;خورد، زن  سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی&zwnj;دارند، و یکی از آنها ماست را  می&zwnj;خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه  است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم&zwnj;کننده و با مهربانی لبخند می&zwnj;زنند.
آنها ناهارشان را تمام می&zwnj;کنند. زن اروپایی بلند می&zwnj;شود تا قهوه بیاورد.
 و اینجاست که پشت سر مرد سیاه&zwnj;پوست، کاپشن  خودش را آویزان روی صندلی پشتی می&zwnj;بیند، و ظرف غذایش را که دست&zwnj;نخورده روی  آن یکی میز مانده است.
من این داستان زیبا را به همۀ کسانی  تقدیم می&zwnj;کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می&zwnj;کنند و آنها را  افرادی پایین&zwnj;مرتبه می&zwnj;دانند.
 این داستان را به همۀ آدم&zwnj;هایی تقدیم  می&zwnj;کنم که با وجود نیت&zwnj;های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می&zwnj;کنند و نسبت  به آنها احساس سَروَری دارند.
 چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش&zwnj;داوری&zwnj;ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمق&zwnj;ها رفتار کنیم؛
 مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می&zwnj;کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است،
 در حالی که آفریقاییِ دانش&zwnj;آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد، و هم&zwnj;زمان می&zwnj;اندیشید: &ldquo;این اروپایی&zwnj;ها عجب خُل&zwnj;هایی هستند!&rdquo;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:31:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>◄چیز هایی که نشدیم…!</title>
<link>https://lolsara.loxblog.com/چیز-هایی-که-نشدیم</link>
<guid>https://lolsara.loxblog.com/چیز-هایی-که-نشدیم</guid>

<description><![CDATA[
ته دیگ طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند
&nbsp;
شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه&hellip;..!!
&nbsp;
ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه
&nbsp;
قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم
&nbsp;
خربزه هم نشدیم هر کی می خورتمون پای لرزش هم بشینه
&nbsp;
موبایل هم نشدیم ، روزی هزار بار نگامون کنی
&nbsp;
پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن
&nbsp;
آهنگ هم نشدیم ، دو نفر بهمون گوش کن
&nbsp;
مانیتور هم نشدیم ازمون چشم بر ندارن&hellip;&hellip;!!!!!
ته دیگ طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند
&nbsp;
شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه&hellip;..!!
&nbsp;
ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه
&nbsp;
قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم
&nbsp;
خربزه هم نشدیم هر کی می خورتمون پای لرزش هم بشینه
&nbsp;
موبایل هم نشدیم ، روزی هزار بار نگامون کنی
&nbsp;
پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن
&nbsp;
آهنگ هم نشدیم ، دو نفر بهمون گوش کن
&nbsp;
مانیتور هم نشدیم ازمون چشم بر ندارن&hellip;&hellip;!!!!!
&nbsp;
به استاد میگم استاد شما که ۹ دادی حالا  این یه نمره هم بده دیگههههههههه ، یک نگاه عاقل اندر دیوانه کرد دست  گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون پسرم ، استادم نشدیم شخصیت کسی رو خورد  کنیم
&nbsp;
کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کلمون بکشن&hellip;..
&nbsp;
کلاه هم نشدیم ملت رو سرگرم کنیم
&nbsp;
ای خدااااااا! بختک هم نشدیم بیفتیم رو ملت
&nbsp;
تام و جری هم نشدیم زندگیمون سرتاسر هیجان باشه
&nbsp;
نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه
&nbsp;
ای کی یو سان هم نشدیم تف بمالیم کف کلمون ، همه چی حل شه
&nbsp;
مهر جانماز هم نشدیم بوسمون کنن
&nbsp;
فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد باشه
&nbsp;
معادله هم نشدیم ، کلی آدم دنبال این باشن که بفهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن
&nbsp;
کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم
&nbsp;
علف هم نشدیم حداقل به دهن بزی شیرین بیایم
&nbsp;
عروسک هم نشدیم یکی بغلمون کنه
&nbsp;
شارژر هم نشدیم بقیه رو شارژ کنیم
&nbsp;
توپ فوتبالم نشدیم ۲۲ نفر بخاطرمون خودکشی کنن
&nbsp;
گلدونم نشدیم یکی یه گل بهمون بده
&nbsp;
کبری هم نشدیم تصمیماتمون رو تو کتاب ها بنویسن
&nbsp;
کزت هم نشدیم آخرش خوشبخت شیم
منبع
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:31:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>◄پرواز شگفت انگیز مار افعی</title>
<link>https://lolsara.loxblog.com/پرواز-شگفت-انگیز-مار-افعی</link>
<guid>https://lolsara.loxblog.com/پرواز-شگفت-انگیز-مار-افعی</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
عمرا اگه یه همچین چیزی دیده باشین
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:31:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>◄داستانهای عاشقانه کوتاه تیر ۹۲</title>
<link>https://lolsara.loxblog.com/داستانهای-عاشقانه-کوتاه-تیر</link>
<guid>https://lolsara.loxblog.com/داستانهای-عاشقانه-کوتاه-تیر</guid>

<description><![CDATA[


روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کرد ، رو کرد به جوان و با ذوق گفت : چه حلقه ی قشنگی !!! نگاه کن ، اندازه انگشتمه ، فکر نمیکردم اینقدر خوش سلیقه باشی ؟! یکدفعه لحن صدایش عوض شد ، انگار چیزی یادش آمده بود ؛ آرام گفت : پدرم نامه هایت را دید ، حالا دیگر همه چیز را میداند. اما تو نگران نباش ، گفت باید با تو حرف بزند. اگر بتوانی خودت را نشان بدهی و دلش را به دست بیاوری حتما موافقت میکند. دل کوچک و مهربانی دارد.
من که رفتم ، دسته گل را بردار و به دیدنش برو ، راحت پیدایش میکنی &hellip; چند قطعه آنطرف تر از تو ، کنار درخت نارون ، مزارش آنجاست &hellip;
&nbsp;

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کرد ، رو  کرد به جوان و با ذوق گفت : چه حلقه ی قشنگی !!! نگاه کن ، اندازه انگشتمه ،  فکر نمیکردم اینقدر خوش سلیقه باشی ؟! یکدفعه لحن صدایش عوض شد ، انگار  چیزی یادش آمده بود ؛ آرام گفت : پدرم نامه هایت را دید ، حالا دیگر همه  چیز را میداند. اما تو نگران نباش ، گفت باید با تو حرف بزند. اگر بتوانی  خودت را نشان بدهی و دلش را به دست بیاوری حتما موافقت میکند. دل کوچک و  مهربانی دارد.
من که رفتم ، دسته گل را بردار و به دیدنش برو ، راحت پیدایش میکنی &hellip; چند قطعه آنطرف تر از تو ، کنار درخت نارون ، مزارش آنجاست &hellip;


.
.
دستاشو مشت کرده بود.
پرسیدم توی مشتت چیه ؟!
گفت : خودت نگاه کن !!!
دستاشو گرفتم و آروم باز کردم &hellip; توی دستاش چیزی نبود !
گفتم : چیزی نیست که ؟!
دستامو که توی دستاش بود فشرد و گفت : نبود ولی حالا هست !
دستام گرم شد و اون لبخند زد &hellip;
.
.
یه  دختر و پسر که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن بعد از پایان  ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین شدن و آروم کنار هم نشستن &hellip; دختر میخواست  چیزی رو به پسر بگه ولی روش نمیشد ! پسر هم کاغذی رو آماده کرده بود که  چیزی رو که نمیتونست به دختر بگه توش نوشته بود ؛ پسر وقتی دید داره به  مقصد نزدیک میشه کاغذ رو به دختر داد ، دختر هم از این فرصت استفاده کرد و  حرفشو به پسر گفت که شاید بعد از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه  اونو نبینه &hellip;
دختر قبل از این که نامه ی پسرو بخونه به اون گفت که دیگه  از اون خسته شده ، دیگه عشقش رو نسبت به اون از دست داده و الان پسری پیدا  شده که بهتر از اونه &hellip; پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش  جمع شده بود با ناراحتی از ماشین پیاده شد که در همین حال ماشینی به پسر زد  و پسر درجا مرد &hellip; دختر که با تمام وجود در حال گریه بود یاد کاغذی افتاد  که پسر بهش داده بود ، وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود :
&ldquo;اگه یه روز ترکم کنی میمیرم &hellip;&rdquo;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:31:35 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

